السيد الطباطبائي
168
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
حتى اين غرابت ، در بيان خود علامه طباطبائى نيز هست كه اشعار دارد دست ما به آن مراتب نمى رسد و آن مختص به پيامبر ( ص ) و آل ( ع ) است . پس چه اشكالى در سخن علامه مجلسى هست ؟ ! اما عدم توجه به دوگانگى محور سخن دو حديث ، و ربط دادن آن ها به همديگر و قرار دادن دو متناقض در يك بستر ، اشكالى است كه در سخن علامه طباطبائى هست . حلّ تناقض با حمل بر مراتب : در فرمايش علامه طباطبائى به محور حديث شماره 7 ، كلمه « اغلى » بود كه بنده آن را به « بالاتر و ارجمندتر » ترجمه كردم . زيرا اغلى صيغه تفضيل غالى است و معنى اصلى غالى همان است كه شاعر مى گويد : يقولون ليلى سودة حبشيه * فلو لا سواد المسك ما كان غاليا . مى گويند ليلى سياه چرده است و حبشى * اگر مِشك سياه نباشد قيمتش بالاتر نمىرود و نبايد آن را به « غلوّ آميزتر » معنى كرد كه يك معنى منفى است . زيرا خود آن مرحوم ، حديث مورد بحث را مى پذيرد . ممكن است گفته شود : مراد علامه طباطبائى ، حمل پيام حديث شماره 7 به مرتبه اى است كه نبى مرسل و ملك مقرب مى توانند به آن مرتبه نايل شوند . و پيام اين حديث ناظر به مرتبه اى بالاتر است كه نبى مرسل و ملك مقرّب نيز نمى توانند آن را تحمل كنند . و بدين نحو آن تناقض ، حل مىشود . اولًا : خود آن مرحوم مى فرمايد كه اين همان حديث شماره 7 است و نمى گويد « اين حديث در جهت و سياق همان حديث شماره 7 است با اين فرق كه به مرتبه بالاتر ناظر است » . ثانياً : باصطلاح فلاسفه و متكلّمين : « ننقُل الكلام » : مباحثه را به همان مرتب بالاتر مى بريم ، باز پرسش اين است كه آيا نبى مرسل و ملك مقرب به آن مقام نايل نمى شوند ؟ يا : نبى مرسل و ملك مقرب ( چنان كه بايد ) توان اعتقاد به آن مرتب بالا ، را ندارند ؟ و به عبارت